X
تبلیغات
چرا که نه؟؟؟
سلام دوستای گلم...

دلم برای همگی تنگ شده

براتون تو این سال پیش رو بهترینارو آرزو دارم و امیدوارم به همه ی آرزوهاتون در جهت سعادت و خوشبختیتون برسین....

برای منم خیلی خیلی زیاد دعا کنید

دوستون دارم .شاد و پیروز باشید و در پناه امن خدا

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 19:50 ] [ افسون ]

[ ]

برام هیچ حسی شبیه تو نیس...

کنار تو درگیر آرامشم....

.

.

.

تمام قلب تو به من نمیرسه ...

همین که فکرمی برای من بسه...

 

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 17:24 ] [ افسون ]

[ ]



روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه...
را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.


اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه ...
وای چه قدر اینجا گرمه !!!
ا

[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 19:30 ] [ افسون ]

[ ]

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود

بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟

کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت؛ سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت

برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند.


وقتی که مال های گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود!

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم

همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند

مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد و بخششی

که پاداشش

اعتماد است بزرگترین گنج هاست.

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 13:9 ] [ افسون ]

[ ]

درود درود درود به همه ی دوستان نازنینم....

 

خیلی وقته که نیومدم و از همه پوزش میخوام امیدوارم منو ببخشید ...سرم خیلی شلوغ شده بود ...الان یه کم بهتر شده...تلاشمو میکنم که دوباره بیام و به این وبلاگ هم یه رنگ و رویی بدم....دلم برای تک تک تون تنگ شده براتون سال خوبی رو آرزومندم...به یاری خدا سالی پر از برکت و سلامتی و شادی داشته باشین....

 

دوستون دارم خیلی زیاد.........

 

 

تا درودی دیگر بدرود............

 

 

یه دنیا گل هم تقدیم وجود نازنینتون میکنم.......

 

 

                هر روزتان نوروز.........نوروزتان پیروز...........شاد باشید و در پناه امن خدا

[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 16:32 ] [ افسون ]

[ ]

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام

 

بعد از یه مدت خیلی طولانی اومدم ....

 

پوزش میخوام از اینکه نبودم و سپاس از اینکه همچنان به یادم بودین......

 

خب بریم سراغ پست امروز :

 

چطوره که پست امروزمون نظر سنجی باشه یعنی راستشو بخواین یه چندتا سوال طرح کردم تا یه کم روحیات خودمون رو به چالش بکشیم ......

این سوالا هم کمک میکنه خودمون و خوب بشناسیم هم اینکه ببینیم تو موقعیت های مختلف چه کار میکنیم......

 

آماده ؟؟؟؟؟؟

1....2....3...

سوال اول:

وقتی عصبانی هستی  چی کار میکنی؟؟؟؟؟به نظرت راه حل مناسب چیه؟

 

 

سوال دوم:

وقتی خوشحالی (حالا به هر دلیلی یا حتی بی دلیل یه احساس خوبی بهتون دست میده....)!!!!چی کار میکنی؟

 

 

 

سوال سوم :

 وقتی ناراحتی(بازم میتونه دلیل داشته باشه میتونه هم کاملا بی دلیل باشه ...دیدین یه دفعه ای آدم دلش میگیره...)چی؟؟؟؟؟

 

 

 

این سوالای بالا سری اول بود یه سری دیگه هم داره ....دوس دارم  نظرتون رو بدونم چون خیلی وقتا این شرایط برا همه ما رخ میده و قشنگه که بدونیم واکنش هر کسی تو این شرایط چیه؟

 

 

سری دوم:

 

1-اگه دزد بودی چه ویژگی ای (همون خصوصیت اخلاقی که تو وجود خودتون نیست و دوس دارین داشته باشین) میدزدیدی و از کی میدزدیدی؟

 

 2-اگر یه جعبه مداد رنگی داشتی با چه رنگی خودت و نقاشی میکردی و چرا؟

 

 

 3-اگر یه پاک کن داشتی کدوم یک از خصوصیات اخلاقیتو پاک میکردی؟

 

 

 

 

 

خب دوس جونیا منتظر نظرات قشنگتون هستم........

 

[ دوشنبه پانزدهم آبان 1391 ] [ 14:23 ] [ افسون ]

[ ]

سلام به همه ی دوستای گلم..........

 

حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امیدوارم همیشه سالم و شاد باشید.....

 

خب پست امروز یه جورایی نظرخواهی هستش...

 

منم دوس دارم نظرات شما رو بدونم.....

 

حالا بریم سراغ پرسش:

 

همونطور که میدونید ورزشکارای عزیز کشورمون تو المپیک خیلی زحمت کشیدن

حالا من دوس دارم بدونم که هر کدومتون طرفدار کدومیک از بچه های المپیکی بوین و هستین؟

ومیخوام مختصری هم از بیوگرافیشون رو بنویسید که همه ی دوستان باهاشون آشنا بشن و اینطوری بهتر قدر ورزشکارامون رو بدونیم.....

 


ادامه مطلب

[ پنجشنبه نهم شهریور 1391 ] [ 23:55 ] [ افسون ]

[ ]

سلام دوستای مهربونم....حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟

 

امروز با یه پست متفاوت اومدم سراغتون....

 

راستش چند وقت پیش به باباییم گفتم بیا یه موضوع بده شما که بشینیم داستان بنویسیم بعد آخرش ببینیم کدوممون قشنگ تر نوشتیم....خلاصه نوشتیم و یه عده به باباجونم رای دادن و یه عده هم به من.

حالا من تصمیم گرفتم هر دو تا داستان و بذارم تا شماها بهش رای بدین.در ضمن من اصلا ناراحت نمیشم چون میدونم خیلی خوب نمیتونم داستان بنویسم ولی خوشحال میشم که انتقادای سازندتون منجر به پیشرفت  دوست خوبتون(خودم) بشه....

 

مرسی.....سپاس....

 

حالا اول داستان بابام....

 

ماهی گیر هر روز چوب ماهیگیریش رو روی دوشش میذاشت و به سوی دریاچه میرفت.مدتی به آبهای دریا خیره میشد حتی با انعکاس نور خورشید به روی آب باز میتونست حرکت ماهی رو زیر آب تشخیص بده که کجا داره میگرده و بازی میکنه .....مدتها بود که به دنبال شکار ماهی ئه بود.اما هیچ وقت ماهی به قلابش نمی افتاد اون روز هم مثل همیشه طعمه را سر قلاب زد و پرتاب کردتو دریاچه ماهی طعمه رو دید و تو دلش خندید و با خودش گفت.باز این ماهیگیر دست بردار نیست این دفعه باهاش بازی میکنم و گولش میزنم به طرف طعمه رفت و نوک کوچکی زد  ولی ماهیگیر فهمید و زود قلاب رو کشید ماهی به ناگاه دهانش سوخت دیگر گیر افتاده بود هر چی تقلا کرد نتونست خودش رو آزاد کنه انقدر تقلا کرد تا خسته و تسلیم شد ماهی گیر اونو گرفت و بالا آورد وقلاب رو از دهانش آزاد کرد ماهی پیش خودش گفت دیگه کارم تموم شده ماهی گیر اونو با دو تا دستاش گرفت و به ماهی چشم دوخت  طوری نگاه چشمای ماهی کرد که ماهی برای لحظه ای فلج شد وبعد دیگه نتونست چشم از چشمای ماهیگیر برداره ماهی گیر ماهی رو گذاشت توی آب و رفت ماهی نفهمیده بود که چه زمانی به آب برگشته .تو دلش آتشی روشن شده بود که سوزش لبش رو دیگه حس نمیکرد حال و روزگار خودش رو دیگه نمیفهمید دیگه نمیتونست بازی کنه دیگه نمیتونست شاد باشه از اون روز به بعد دیگه هر روز منتظر بود....منتظر ماهی گیر...رفتن ماهیگیر رو ندیده بود ولی منتظر بود تا شاید آمدنش رو ببینه..........

 

 

 

 

حالا همه بزنن کف قشنگه رو که نوبت داستان افسون جونه(یا به قول بابام افولیا جون)

 

خورشید کوله بارش رو بسته بود وگرد نارنجی رنگشو پشت کوه ها پخش کرده بود....دیگه کم کم داشت جای خودشو به ماه میداد....ولی پسرک  دلش نمیومد بره خونه هر روز کارش این شده بود که بشینه کنار برکه پاچه هاشو بزنه بالا پاشو بذاره تو آب وکلاه حصیری رو بذاره رو سرش و نهایتا چوب ماهیگیری رو بندازه توی آب تا بلکه بتونه ماهی بگیره.اون روز با بقیه روزا فرق داشت برای اولین بار تو این چند ماه  قلاب پسرک تونست تو دهن یه ماهی گیر کنه هم هول شده بود هم خوشحال تند تند  اهرم چرخوند ماهی رو گرفت تو دستش چقدر تنش لطیف بود پولک های طلاییش توی غروب آفتاب میدرخشیدن پسرک تو چشای ماهی زل زد یه دفعه برقی تو چشمای ماهی موج زد و شروع کرد به تکون خوردن پسرک یادش افتاد به روزایی که از مامانش دور میشه و چقدر ناراحت میشه ....به همین خاطر ماهی رو گذاشت توی آب که برگرده پیش مامانش ....پسرک وسایلو جمع کرد که بره دید ماهی ئه خیلی تقلا میکنه و بالا و پایین میپره اما ماهیگیر توجهی نکرد و رفت و رفت و رفت انگار قرار نبود دیگه بر گرده .........

چندین ماه گذشت کار ماهی این شده بود که هر روز بالا و پایین بپره و روی برکه موج های دایره ای درست کنه .........اما روز به روز ضعیف تر و ناتوان تر میشد....تا اینکه یه روز صبح برکه ساکت شد جسم بیجان ماهی روی آب شناور شد .............کاش پسرک ماهی را با خودش برده بود نه دلش را.......

 

 

 

خب حالا منتظر نظراتتون هستم .....جریان و فهمیدید که یه پسر ماهیگیر برا اولین بار یه ماهی میگیره که ماهیه عاشق پسره میشه .........حالا قضاوت باشما.......

[ جمعه بیست و هفتم مرداد 1391 ] [ 9:43 ] [ افسون ]

[ ]

وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

 

وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش می کردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

 

وقتی یه دختر از دار دنیا یه دونه دوست پسر داره : چی بگم والا!!! حجب و حیا دیگه جا نداره تو این مملکت!! دیدیش … بزا دهنم بسته باشه…

وقتی یه پسر ۱۰ تا دوست دختر داره : بزنم به تخته اینقدر خاطر خواه داره، خدا وکیلی بهترین دخترا میرن طرفش… ولش نمی کنن که…

 

وقتی یه آقای محترم!!! خیابون رو با پیست اتومبیلرانی اشتباه می گیره : لامذهب عجب دست فرمونی داره…

وقتی یه خانم مثلاً یادش بره راهنما بزنه: ترمز وسطیه…. بابا برو آشپزخونه قرمه سبزیتو بپز!!! والااااااا

 

وقتی بچه خوب تربیت شده باشه: میبینی؟ بچه ام مثل باباشه، اصلا موفقیت تو خونواده ما ارثیه

وقتی بچه تو یه درس نمره اش بشه ۷۵/۱۹: بله دیگه! خانم یا پی قر و فرشه یا با این دوست موستاش در حال فک زدن و ولگردیه

 

وقتی تو یه جمع ، آقا پسری سر و زبون دار داره مجلس رو گرم می کنه: هزار ماشالا!!!!!!! روابط عمومیش بیسته؟؟؟!!!

شرایط بالا برای یه دختر: اوه ! اوه! دختره لوده سبک!!! خانم باش

 

نظر مادر شوهر در اول زندگی: میبینی شانس ما رو ؟ دختره فقط ۲۰ میلیون جهیزیه آورده ، نمی دونم این پسره شیفته چی این عفریته شد!!!

باز هم همون مادر شوهر: دیگه چی می خواد؟ گل پسرم یه خونه ۴۰ متری تو نقطه صفر مرزی داره، از خداشم باشه ..

[ شنبه چهاردهم مرداد 1391 ] [ 1:36 ] [ افسون ]

[ ]

سلام سلام سلام ....

بالاخره بعد از یه مدت طولانی اومدم.................

 

تعطیلات خوش میگذره؟

 

اومدم یه آپ بذارم شما هم استفادشو ببرید.خداییش خیلی جالب بود حتما بخونید......

 

 

شاد و پیروز باشید و در پناه امن خدا......

 

 

 

 

 

شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید. به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید! راه حل همه اینها چیست!!؟؟

 

امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار بگذارید دریافت می کنید، همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند.

این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید؛ راه حل همه اینها چیست!!؟؟

یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند انجام داده است.

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد! این شبیه اتصال به زمین ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

بنابراین سر را بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود!

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند:

بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!

و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.

و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که شهر مکه مرکز زمین است و کعبه درست در مرکز زمین است!

بنابراین سجده در نمازتان:

بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است!

این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است، او که جهان را اینگونه خلاق آفرید! قادر متعال همواره از ما چیزی را می خواهد انجام دهیم که برای خودمان مفید و سودمند است!

 

دوست دارم نظرتون رو راجع به صحت این پست بدونم مخصوصا اینکه مکه مرکز زمین هست یا نه؟

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ 16:17 ] [ افسون ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه