تموم شد...

دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی....

روحش شاد 

[ جمعه بیست و سوم آبان 1393 ] [ 13:11 ] [ افسون ]
[ ]

خدایا تو بهش سلامتی بده....



مث عصر پاییزیه رنگ و رومون ...
واسه خیلیا خاطره س آرزومون....



خدایا خودت به مرتضی پاشایی سلامتی بده. تو خدایی اگه تو بخوای میشه.... خواهش میکنم...
همه با آهنگاش به نحوی خاطره داریم...براش دعا کنید دوستان

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 ] [ 13:9 ] [ افسون ]
[ ]

چالش کتاب خوانیه..هوراااااااااااااااااا

سلام و صد سلام به همه ی دوستای گلم .
مثل اینکه  چالش کتاب خوانی راه افتاده .من به شخصه بسی خشنودم  که همچین چالش هایی وجود داشته باشه تا باعث شه این فضای مجازی که اکثر مواقع مطالب "یوز لس "رو در بر میگیره نه  "یوز فول" یه پیشرفتی هم به چشم ببینه....خیلی هم خوب خیلی هم مفید....میدونستین دانمارک بیشترین آمار کتاب خوانی رو داره و ایرانم جز اون آخریاس.....
کاش بشه با این مدل چلنج ها هر کار خوب و فرهنگی  رو هم توسعه داد.
من خودم نمیگم خیلی کتاب خونم اما از زمانی که تصمیم گرفتم کتاب بخونم  ترکش نکردم و با هر کتابی که خوندم  احساس کردم یه گام جلو افتادم از افسون قبلی
 مثل اینکه باید 3 تا اثرو معرفی میکردیم آره؟؟؟؟؟.
من دعوت شدم توسط افسانه جونم و ازش تشکر میکنم  اما دقیق نمیدونم چندتا باید معرفی میکردیم و باید چندتا از دوستامونم به این چالش دعوت کنیم....
1
2
3
برییییییییییییییم...........


من  چندتا از این کتابایی که خوندمو میگم(اونایی که به دلم نشسته) بعدا دوستامم دعوت میکنم به این چالش [لبخند]
"قمار باز" اثر داستایوسکی
"پر"  اثر ماتیسن
اکثر آثار برادران گریم(آخی بچگیام اینا رو دوس داشتم)
"ناخدای پانزده ساله" اثر ژول ورن
آثار اسکار وایلد: شاهزاده ی خوشبخت و تصویر دوریان گری و...
گوژ پشت نتردام و بینوایان ویکتور هوگو
و...
به اضافه ی رمان های ایرانی که خودم زیاد دوس ندارم متاسفانه
آما......
داستانای صمد بهرنگی هم خیلی دوس دارم.
دو سه تا اثر صادق هدایت و دارم اما نخوندم هنوز متاسفانه ....
از آثار ایرانی کلا  به شعر بیشتر علاقه دارم
 
خب من الان دوستامو دعوت کنم :

 
 من که همه ی دوستای وبلاگیمو دعوت میکنم به این چالش.....
دعوت ویژه هم از دوست نویسندمون دارم:علی داداش که ماشالا برامون کتابخونه ردیف میکنه .ماشالا اهل مطالعه اس . و نویسنده هم هست .ایشالا اثر خودشم چاپ شه تا جزو این چالشا قرار بگیره.....


خب دوستان منتظرم





[ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 ] [ 22:4 ] [ افسون ]
[ ]

ای کاااااش......

هووووووووووووووووووووووف
چرا انقد حالم بده؟؟؟؟؟چرا هیچ چی دیگه مث قبل نیس؟؟؟؟؟
چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر کی این پستو خوند برام دعا کنه.....لطفا....

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 18:24 ] [ افسون ]
[ ]

خدایا الان واقعا یه معجزه میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 0:17 ] [ افسون ]
[ ]

...

روزی هزار بار میمیره ....

کسی که فکر میکنه برای کسی مهم نیست......

 

 

 

[ جمعه دوم خرداد 1393 ] [ 0:15 ] [ افسون ]
[ ]

نوروزتان پیروز

سلام دوستای گلم...

دلم برای همگی تنگ شده

براتون تو این سال پیش رو بهترینارو آرزو دارم و امیدوارم به همه ی آرزوهاتون در جهت سعادت و خوشبختیتون برسین....

برای منم خیلی خیلی زیاد دعا کنید

دوستون دارم .شاد و پیروز باشید و در پناه امن خدا

[ پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392 ] [ 19:50 ] [ افسون ]
[ ]

برام هیچ حسی شبیه تو نیست....

برام هیچ حسی شبیه تو نیس...

کنار تو درگیر آرامشم....

.

.

.

تمام قلب تو به من نمیرسه ...

همین که فکرمی برای من بسه...

 

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 ] [ 17:24 ] [ افسون ]
[ ]

ایمیل اشتباهی



روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر و بالاخره به اینترنت مجهز است.
تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند.
نامه را مینویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه...
را میفرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند.


اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد.
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد که در ایمیل نوشته بود :

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.
راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم.
همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت.
امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه ...
وای چه قدر اینجا گرمه !!!
ا
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ] [ 19:30 ] [ افسون ]
[ ]

اعتماد

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود

بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی؟

کورش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت؛ سپس کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت

برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید.

مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند.


وقتی که مال های گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود!

کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم

همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند

مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد و بخششی

که پاداشش

اعتماد است بزرگترین گنج هاست.

[ پنجشنبه بیستم تیر 1392 ] [ 13:9 ] [ افسون ]
[ ]